آرمانهاى نظام اسلامى
آرمانهاى نظام اسلامى - كه در حقيقت آرمانهاى اسلامى است - يك منظومهاى است، يك مجموعهاى است، مراتب مختلفى هم دارد؛ بعضى از اينها اهداف غائىتر و نهائىترند، بعضىها اهداف كوتاهمدتند، اما جزو آرمانهايند؛ همهى اينها را بايد دنبال كرد. مثلاً فرض بفرمائيد جامعهى عادلانه و عادل و پيشرفته و معنوى - با اين خصوصيات - خب، يك آرمان است؛ جزو آرمانهاى درجهى يك و جزو برترين آرمانها است. اسلام در پى آن است كه اولاً يك جامعهاى ايجاد كند كه عادلانه اداره شود؛ يعنى مسئولان و مديران جامعه به عدالت رفتار كنند؛ ثانياً خود جامعه، جامعهى عادلى باشد - عدالت مخصوص مديران نيست؛ آحاد مردم هم بايد نسبت به يكديگر عدالت داشته باشند - و آنگاه جامعه، جامعهى پيشرفتهاى باشد. اسلام بههيچوجه برنميتابد جامعهى عقبافتادهى در مسائل علمى، در مسائل سياسى، در مسائل تمدنى و در هر عرصهى ديگرى را؛ اسلام دنبال ايجاد يك جامعهى پيشرفته است؛ بخش مهمى از احكام اسلام اين را فرياد ميزند. بنابراين، اين جزو آن مجموعهى كلان جامعهى اسلامى است. اسلام همچنين در پى ايجاد جامعهى معنوى است. در نظام اسلامى، جامعه، هم عادلانه اداره ميشود، هم در درون خود جامعهى عادلى است، هم جامعهى پيشرفته است، هم جامعهى معنوى است؛ يعنى از معنويت سيراب است، برخوردار است؛ معنويتى كه موجب ميشود انسان اهداف حقير مادى و شهوات روزمرهى زندگى را اهداف بلند خود نشمارد؛ هدفهاى والاترى، هدفهاى بالاترى براى او مطرح باشد؛ ارتباط آحاد انسان، ارتباط دلها با خدا، محفوظ باشد؛ اين جامعهى مورد نظر اسلام است. خب، اين شد يك آرمان. البته يك چنين جامعهاى آنوقت الگو هم خواهد شد. اگر ما بتوانيم با كوشش جمعى، يك چنين جامعهاى را بهوجود بياوريم - كه البته به نظر من كاملاً ممكن و كاملاً قابل تحقق و عملى است و بخش زيادى هم ما در اين زمينه پيش رفتيم - اين جامعه الگو خواهد شد؛ نه فقط براى جوامع مسلمان و كشورهاى مسلمان، بلكه حتّى براى كشورهاى غير مسلمان. خب، ايجاد يك جامعهاى با اين خصوصيات، يكى از آرمانهاست.
مديريت تحولات كشور بايد در دست